گفت اولین باره میبینم لاک ناخن دست و پای یه نفر یکی نیست. گفتم من چندان تابع مد نیستم هرکاری دلم بخواد انجام میدم. گفت مطمعنی؟ مطمعنی شجاعت انجام هر کاری رو داری؟ گفتم نه...
برچسب:
نویسنده: آدرین رضایی
برچسب:
نویسنده: آدرین رضایی
علی میگه مسا دیروز با یه دختر آشنا شدم. تو دلم کلی خندیدم. این پسری که من میشناسم حال و حوصله تعریف و تمجید و به به چه سری عجب پایی از دخترا رو نداره تا کم کم رامشون کنه . همون اول رک میره سر اصل ماجرا و گند میزنه به رابطه
برچسب:
نویسنده: آدرین رضایی
نمیخوام چیزی ازت بدونم. نمیخوام چیزی بهم بگی. میخوام تو بی خبری دوستت داشته باشم. بی هیچ سوالی. بی هیچ جوابی. ببوسمت. در آغوشت گم شم. عطر تنت رو به خاطر بسپرم و گرمای دست هات رو. و دوستت داشته باشم و دوستت داشته باشم و دوستت داشته باشم. و بعد برم سراغ سرنوشت خودم. و تنها چیزی که توی خاطرم بمونه، یاد نازنینی باشه که غریبه بود اما جسورانه دوستش داشتم...
برچسب: نزدیک,
نویسنده: آدرین رضایی
هوا چنان بوی پاییز رو داره که جون می گیرم. که زندگی و شورش برای من از پاییز شروع میشه.
برچسب:
نویسنده: آدرین رضایی
مدام به اعماق ذهنم رجوع میکنم و با خودم میگم اصولن تو این راهی که قدم گذاشتم که بسیار هم اشتباهه و خودم هم آگاهم دارم چه غلطی میکنم، باید عذاب وجدان داشته باشم اما تدارم. حتا یه ذره. چرا؟
برچسب: هوم؟,
نویسنده: آدرین رضایی